درخشش: پدر یا قاتل؟
استیون کینگ پادشاه ژانر وحشت که با خلق آثارش چه در سینما و چه در کتابها به ذهن بیننده و خواننده رسوخ کرده؛ با رمان کری توان خود را در ژانر وحشت نشان داد و با درخشش دومین کارش ثابت کرد که در خلق آثار وحشت رقیب ندارد.
خلاصه داستان:
داستان راجعبه خانواده سه نفرهایست، زن و شوهری با پسر بچه کوچکشون، جک به تازگی شغلش رو از دست داده و برای نوشتن نمایشنامهاش راهی هتلی میشوند که هر زمستان به خاطر بارش سنگین برف بسته میشود وظیفه جک نگهداری از هتل این زمان است. حالا جک و خانوادش باید با تاریک گذشته این هتل روبه رو بشن؛ هتلی که انگار زندس..
خانواده:
کتاب درخشش روایت خانوادهایست درحال فروپاشی که در ظاهر خانواده معمولی به نظر میرسند اما در باطل همه چیز انگار فاسد شده است.
درحال دست و پا زدن و تلاش برای سرپا نگه داشتن این خانواده که با حضورشان داخل هتل همه چیز تغییر میکند.
این تلاش جواب داد است اما فقط زمانی که تقریبا همه چیز آرام باشد.
شخصیتها:
کتاب به شدت بعد روانشناختی قوی داره از فردی الکلی و درگیر گذشته و درحال دست و پا زدن برای نگه داشتن خانوادش هرچند توان مقابله با خشمش را ندارد.
شخصیت جک ( به نوعی خود کینگ که جلوتر توضیح داده میشه)
پدری که از بچگی پدری ندیده، معتاد به الکل بوده و در تلاش که خوب باشد؛ تا یک جایی میتواند خشم خودش را کنترل کند ولی از یک جایی به بعد نه.
شخصیت پردازی جک از همان خودگویی ذهنیش اول کتاب شروع میشود. بازتاب کلی شخصیت داخل همان جمله است.
وندی زنی که دارد دائم فرصت میدهد به زندگی زناشوییشان حتی وقتی که عملا با جک زن و شوهر نیستند و یک جا هم نمیخوابند ولی زمانی که حس میکند ایستادگی را مقابل جک برای حفظ پسرش انتخاب میکند. هرچند به رابطه دنی و پدرش بعضی وقتا حسادتی هم میکند.
دنی پسر بچه پنج سالهایی که از قبل از ورود به هتل به واسطه قدرت درخششاش میداند قرار است اتفاقات بدی برایشان رقم بخورد؛ قدرتی که برای بچه پنج ساله سنگین و درک این قدرت و اتفاقاتی که از آینده میبیند تاثیراتی درونش ایجاد کرده.
از قدرت قلم کینگ باید اشاره کنم با اینکه روایت سوم شخص بود اما راوی از دید هرکاراکتر داستان را روایت میکرد انگار لحن همان کاراکتر را میگرفت.
مثلا دنی دقیقا مشخص بود که بچهای پنج سالهاس. این دیالوگ بچهاس افکار بچهاس.
وندی مشخص بود افکار و درگیریهای زنانه و مادرانهی خودش را دارد.
و جک پدری که دائم میخواد تلاش کند برای بهتر شدن خودش و درگیریهای درونیاش.
هتل: مکان یا شخصیت؟
کینگ برای مکان هم شخصیت پردازی مختص خودش را دارد.
هتلی که جک را مجاب میکند بد باشد. هتلی که در تلاش است بُعد روانی جک را بیرون کشیده و ازش تقضیه کند.
هتلی که کلی قاتل پرورش داد است.
و کینگ بعضی جاها اون رو مثل یک ادم تعریف میکند.
نمونه متن از کتاب:
«ورلوک حدود سه ربع قرن چنین تجربهایی را از سر گذرانده بود، پای پنجرههای تاریکش حالا برف نشسته بود و برایش مهم نبود ارتباطش با دنیا قطع شده شاید هم خوشحال بود که چنین اتفاق افتاده. زیر پوستش ان سه نفر سرگرم کارهای معمول عصرشان شدند، مثل میکروبهایی که درون یک هیولا به دام افتاده باشند.»
یه هتل و کلی نماد، دیگ بخار هتل یه جورایی حکم خشم رو داشت باید دائم کنترل میشد که یه وقت منفجر نشه، کل هتل با تمام اتاقهای پیچیدش شبیه ذهن انسان بود همونطور که جک درون هتل بیشتر غرق میشد و افکارش منفی تر میشد خود هتل هم همین بود هرچی جلو تر میرفتی بیشتر بخش تاریک سرکوب شدهاش رو میدید، دقیقا مثل ذهن ادمی که بخش دارکشو سعی داریم عقب بزنیم.
نبرد خیر و شر ؟
خب اگر بخوایم روان انسان را دو بخش کنیم و اون قسمت خوب و اون بخش تاریک را در نظر بگیریم، پس بله این یک نبرد خیروشر درونی است. کینگ متبحرانه این نبرد درونی انسان را توی کاراکتر جک خلق کرده. صحنهایی که جک پسر خودش را میگیرد و خودش پسرش را فراری میدهد جزو صحنههای به شدت جذاب کتاب بود.
فیلم:
فیلم درخشش در سینما قطعا شاهکاری به حساب میآید اما فقط میشود گفت ایده اصلی و اسم کتاب را در برگرفته و هیچ ارتباط دیگهایی با کتاب ندارد.
به قولی فیلم یک اقتباس با دید کارگردان و نماد سازی مخصوص کارگردان است که با کار کینگ خیلی متفاوت بود.
بولدترین بخش کتاب که از فیلم حذف شده شخصیت پردازی جک هستش ، جکی که داخل فیلم شما میبینید همون اول کار که توی اتاق مدیر هست و لبخند میزند بیننده متوجه میشود این انگار روانیست یک چیزیش هست ولی تو کتاب کینگ خیلی خیلی حرفهایی نشان میدهد جک یک انسانیست که به فروپاشی روانی میرسد و این پروسه کاملا داخل کتاب و روند داستان حس میشود و جک یک ادم روانی نبود بلکه ادمی بود لبه مرز که به اون فروپاشی نزدیک و نزدیک تر میشد و خودش تلاش میکرد جلوی خودش را بگیرد. حتی خود هتل هم درون فیلم متفاوت بود.
استیون کینگ
به گفته خود کینگ، جک رو از خودش الهام گرفته و نوشته؛ زمانی که کینگ درخشش رو مینویسد درگیر اعتیاد به الکل و کوکایین بوده و به گفته خودش شخصیت جک از خودش الهام گرفته شده و نکته زمانی جالب تر میشه که کینگ گفته خیلی از قسمتهایی که درحال نوشتن کتاب درخشش و کوجو بوده را حتی به یاد هم ندارد.
ادبیات فانتزی
معرفی کتاب درخشش: قاتل یا پدر؟ | استیون کینگ
نظرات (0)
اولین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.
برای ارسال نظر، لطفاً وارد شوید یا از دکمه شناور استفاده کنید.